امروز : چهارشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۷

live

دیر زمانی است روی شاخه این بید (شعر مرغ معما از سهراب سپهری)

دیر زمانی است روی شاخه این بید (شعر مرغ معما از سهراب سپهری)

ویبره – سرگرمی (شعر و ادبیات) : مرغ معما از سهراب سپهری

دیر زمانی است روی شاخه این بید

مرغی بنشسته کو به رنگ معماست.

نیست هم آهنگ او صدایی ، رنگی.

چون من در این دیار ، تنها ، تنهاست.

گرچه درونش همیشه پر ز هیوهاست،

مانده بر این پرده لیک صورت خاموش،

روزی اگر بشکند سکوت پر از حرف،

بام و در این سرای می رود از هوش.

راه فرو بسته گرچه مرغ به آوا،

قالب خاموش او صدایی گویاست.

می گذرد لحظه ها به چشمش بیدار ،

پیکر او لیک سایه – روشن رؤیاست.

رسته ز بالا و پست بال و پر او.

زندگی دور مانده : موج سرابی.

سایه اش افسرده بر درازی دیوار .

پرده دیوار و سایه : پردۀ خوابی .

خیره نگاهش به طرح های خیالی .

آنچه در آن چشم هاست نقش هوس نیست.

دارد خاموشی اش چو با من پیوند ،

چشم نهانش به راه صحبت کس نیست.

ره به درون می برد حکایت این مرغ :

آنچه نیاید به دل ، خیال فریب است .

دارد با شهرهای گمشده پیوند :

مرغ معما در این دیار غریب است.

 

دیر زمانی است روی شاخه این بید (شعر مرغ معما از سهراب سپهری)



نظرات

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز با * علامت‌گذاری شده‌اند .

* نام :
* ایمیل :
وب سایت :